X
تبلیغات
رایتل

بازدیدکنندگان : 26518

بایگانی

دسته بندی

چهارشنبه 14 مرداد‌ماه سال 1388
صائقه

                                               «به نام خدا»

           (صحنه بازجویی .رباب وبازپرس روبه روی هم دیگرنشسته اند.)

-انگیزت ازاین کارچی بود؟

سکوت

-جوابم روبده

(رباب پارچ شیشه ای راازروی میز برمیدارد و سر می کشد.نورمیرودومی آید.بازپرس وشاهدروی صحنه هستند.)

-انگیزت ازاین کارچی بود؟

-حقش  همون بودخیانت کرده بود

-چراخیانت کرد؟

-چون فرارکرد

-ازچی فرارکرد؟

-نمی دونم زندگی خوبی براش ساخته بودم.هیچی کم نداشت.

-درسته که شماهمسردیگه ای هم دارید؟

-جرم داره؟

-مقتول مشکلی داشت؟

-نه!من اون زن رو اوردم تاتوی کارهای خونه کمکش کنه بعدهم برای اینکه محرم باشیم عقد کردیم همین.

-مقتول قبل ازمرگ می گفت که شماوهمسردومتون همیشه اون رومی زدین این درسته؟

-نه!!

(نورمی رود و می اید بازپرس و زن شاهد روی صحنه هستند)

-اّن...

(زن شاهد میان حرف او می اید)

-اون به همه خیانت کرده بودبه خصوص به شوهرش.اگه می خوای بپرسی چرا دست به این کارزدیم بگم که برای اینکه ازگرگایی مثل توخلاصش کنیم.

(نورمی رودومی اید.بازپرس و کرام روی صحنه هستند.)

-ببین من می دونم که توخواهرت رونکشتی فکرکن ببین کی اون شب اون روکشت؟

-تو

-(ازسرجایش بلندمیشودوقدم های تندمی زند)گفتم راستش روبگو

-راست گفتم

-(دندان هایش راروی هم می گذارد)من که اون شب اون شب اون جانبودم

-ولی اگه تو........از این جا می خوام برم

 (نورمیرودومی اید.بازپرس ومادرصائقه روی صحنه هستند)

-اون دخترشمابود

-اون دخترمن نیست

-صائقه که گناهی نکرده بوداون همه ی شمارودوست داشت

-همش تقصیرتویکیه

(نورمی رود ومی اید.بازپرس ومادربزرگ صائقه روی صحنه هستند)

-شماچرا؟شماکه...

-(میان حرفش می اید.)من نوه ام روازتومی خوام

-(بلند)میگم نوه تون روکشتن

-(بلند)نکشتنِِِِش کشتیمش

-(دست توی موهایش می اوردومیکشد)

(نورمی رودومی اید بازپرس وکل خانواده ی صائقه روی صحنه هستند)

-درسته که شما اعدام نشدین ولی به من بگین که اون روچه طور کشتین؟

شاهد:من باساتوریکه داشتم زدم بایه ضربه پاشواز بالاقطع کردم

زن شاهد:منم اون یکی پاشو

رباب:زبونش بنداومده بودفقط اشک ازچشماش می باریدمثل یه رود ازش خون می اومد.

یه جوری نگام میکردانگارالتماسم میکنه بعدباچاقواشپزخونه زدم دست چپش روازبازوبریدم.

کرام:من که ازهمه کوچیتر بودم فقط مچ اون یکی دستش روبه من دادن

مادر:دیگه به خودش نمی پیچید گریه هم نمی کرد وقتی کنارش نشستم گفت:مامانی.

زبونش روازتوی دهنش بیرون کشیدم هی داشت ازتوی دستم لیزمی خوردمحکم گرفتم

وبریدم

مادربزرگ:خب منم کنارش نشستم وچاقوروگذاشتم روگلوش ویواش یواش بریدم تازجر

بیشتری بکشه داشت مثل بید می لرزید.دراخرهم مرد.

-نه!!!شمادیوونه نیستید!دیوونه نمی تونه این کارروبکنه.

(صدای دختری از پشت صحنه)

-اره این ادم های سالم هستند که جون یکی روراحت میگیرند

-تودیگه کی هستی؟

-(واردصحنه می شود)نترس منم (خطاب به خانواده اش)همه بیرون.

-تو!......نه!!!

-چرا

-اون یکی......سردخونه!!!

-من خودمم.داری گیج میشی ؟الان خودم بهت توضیح می دم .من تاقاتل بابامو نکشم نمی میرم .

.. نه پروندش روبده به من حلش میکنم

-پرونده خودت رو ؟

-نه باباتو

-میخوای خودت روداربزنی؟

-نه قاتل باباتو

-خب اون که خودتی

-فکرکنم به استراحت نیازداری

-توبابای منو کشتی

-تادو دقِیقه ی پیش خانوادت یه چیز می گفتن حلا توهم یه چیزی دیگه.

-دیدی یادت رفته ولی من یادت میارم سه سال پیش همین ماه همین شب همین ساعت.باجن بازی.

 

(بازپرس روی زانوهایش می افتدوصائقه باخنجرش به طرفش می اید ونور می رود)



مطالب گذشته

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس